در این غروب جمعه ای انشاالله برای فرج آقا دعا کنید .............
***********************************************************

بر در سبز ورودی خیمه قشنگش یه پارچه مشکی زده بودن
آجرک الله یا بقیة الله
محیط خیمه گاه سیاه پوش بود...
گویی غم عالم هم در این خیمه ؛خیمه زده بود ...
سوز و گداز فضای مسجد، سردی هوا رو از بین برده بود....
از بدو ورود ؛ آسمان حامل نعمت خدا شروع به باریدن گرفت ....
دانه های سفید برف....
قدم به قدم به گنبد فیروزه ایش نزدیک نزدیکتر ....
مناره های عزا پوش ...
مناره سمت راست یاحسین
مناره سمت چپ یا ابالفضل
گام ها سنگین شد ...
همانند دانه های برفی که بر شانه هایم می نشست ....
راستی اینجا دانه های برف شتاب دارند ...
تا بگویند :
آقا جان بیا ...! اللهم عجل لولیک الفرج...
چقدر غریبی .....
غریبی غریبی غریبی 
کنار در خیمه ؛ پرچم یاابالفضل عباس (ع) چشم نوازی می کرد....
سخن به میان آوردن سخت بود ...
زمین خیمه گاه سپید شد ... به آرامی بر برفهای بی قرار قدم نهادم...
آه آه آه چه لحظه های سختی .........
............................
............................................
......
از یاران جمکرانی سخنی گفتن سخت بود...
حرفاها در گلو بغض شدن....
خواستم حرفی بزنم بگم آقا این رفقای ما هم التماس دعا گفتن ...
ولی اونقدر فضا غریب بود که ...
لحضه ها لحضه های بی یاوری بود ...
خیمه های سپید؛ سپید پوش ، خالی بود...
یاوری نبود ...
آقای ما تنهای تنها بود ...
خیلی غریبونه ....
آقاجونم دیگه سر اومده پیمونه ...
اومدیم غریبونه به این خونه ...
چرا اینقدر غم گرفته این خونه
آقاجونم
آقا جونم ما برای تو اومدیم به این خونه ...
ببین بابا شکسته بال و پرم........
...............................
................
پروردگارا ، به آه و سوز دل حضرت زینب (سلام الله علیها ) فرج آقا امام زمان (عج) را برسان....الهی آمین
اللهم عجل لولیک الفرج

