1.
انتظار فرج
به انتظار زيستن و منتظرانه دين داشتن ، وظيفه اى است كه شريعت اسلام ، از مؤ منان خواسته
است . چشم داشتن به ظهور منجى و حاكميت دوازدهمين امام ، از سلسله امامان معصوم (ع)، باور
به تداوم امامت و عينيت رهبرى دينى ، در نهايت تاريخ زندگى است ، نهايتى دور، ولى در پيش ، بسا
امروز، فردا يا فرداى ديگر.
دانسته اند و همواره دينداران را به داشتن و دانستن اين مهم ، فرا خوانده اند:
انتظار فرج داشتن برترين عمل امت من است .
تجسم مى يابد. دست روى دست گذاردن و بى هيچ كنشى منتظرانه ، خود را منتظر دانستن ،
تفسيرى وارونه و منافقانه از انتظار است .
بى كردار، به شمشير عدالت و ديانت سپرده مى شوند. دين ، از بدعتها و كجيها و نفاقها و نارواييهاى
بشرى پيراسته مى گردد.
اسارت گسسته مى شوند، نابخرديها و ناحقيها، پايان مى يابند، دنياى ناراستان به فرجام مى رسد.
حسين (ع)، آن را رهبرى مى كند و همه سنگرهاى ظلم و ستم و پليدى و نفاق و ناپاكى و بدعت را فرو
مى ريزد و حق و حق پرستى و درستى و راستى و عدالت را جايگزين آن مى كند.
قيام و ظهور مهدى (ع) را داشتن ، آمادگى پيشين مى خواهد، از جمله : پيراسته و پاك زيستن ،
صداقت در عقيده و عمل داشتن ، دارا بودن توان روحى براى جهاد و مبارزه در ركاب امام مهدى (ع).
مجالس دعا و جشن مى جويند، ولى با الفباى مبارزه و جهاد و باطل ستيزى نا آشنايند، در طول
زندگى خود، كوچكترين صحنه برخورد با دشمنان دين تجربه نكرده اند و حتى از تصور آن نيز، بر خود
مى لرزند، چگونه مى خواهند به صف مجاهدان در قيام توفنده و جهانى مهدى (ع) در آيند و با
بزرگ ترين و بيشترين دشمنان روياروى شوند؟ آيا اينان ، تاريخى مكرر از پيروان موسى نخواهند بود
كه گاه نبرد گفتند:
فاذهب أنت و ربك فقاتلا انا هيهنا قاعدون
پس تو و پروردگارت برويد و بجنگيد كه ما در اين جا نشسته ايم .
غيبت ، تجربه كرده باشند. بسا اين گروه ، بر اين پندارند كه قيام و انقلاب مهدى (ع)، به نيروى غيب و
اعجاز است . مس وجودشان ، به يك نظر طلاى ناب مى شود؟ شجاع ، دلير و شهادت خواه ! در حقيقت
، اينان چشم دوخته اند تا امام (ع) ظهور كند، اوضاع مادى و معنوى را به يك نگاه به سامان آورد و آن گاه
اينان ، به زندگى آرام و ايمن دست يابند.
لانتظاره
بشناسد براى او، به جهت انتظارش فرج شده است .
گونه اى پاسخ او را مى دهد كه بفهمد، فرج به معناى چشم داشتن به رهايى از سختيها و رسيدن به
كاميابيهاى زندگى نيست ، بلكه فرج ، در گرو شناخت حق و شناختن رهبر و امام حق و منتظر يارى
رساندن به اوست . راوى مى گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم :
نمى ريزد.
شج فى وجهه ، كلا و الذى نفسه بيده ، حتى فسخ نحن و أنتم العرق و العلق.
هرگز چنين نيست . به خداى جان آفرين سوگند، اگر قرار بود كار براى كسى خود به خود درست شود،
براى پيامبر(ص) درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش شكافت.هرگز چنين نيست كه
كار، خود به خود درست شود، به خداى جان آفرين سوگند، كار دست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در
عرق و خون غرق شويم .
بنابراين ، از زاويه خواهشها و آرزوها و خواسته هاى بشرى خويش ، قيام امام (ع) را نگريستن و منتظر او
بودن ، به هيچ روى با تعاليم اسلامى سازگارى ندارد. در احاديث ، كسى منتظر و ياور مهدى (ع) دانسته
شده كه در زندگى منتظرانه خود، دوره آمادگى را گذرانده و به مرتبه ايثار جان و مال در راه خدا رسيده
باشد. براى شركت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانيت محروم ، گامهاى خود را به ايمان
و ايثار استوار سازد و آن گاه براى يارى كردن نهضتى كه مى خواهد ريشه ظلم را در جهان بكند و عدل و
قسط را به جاى آن بنشاند، بى صبرانه منتظر جهاد باشد.
يدركه و يكون من أعوانه و أنصاره
اسلحه تهيه كرده ، اميد مى رود خداوند، عمر او را دراز كند، تا ظهور را درك كند و از ياوران مهدى باشد.
مسلح،وقتى مى تواند در صف جهاد گران قيام ، قرار گيرد، دست به سلاح ببرد و در ركاب امام حق ،
نقش بيافريند كه در صحنه نبرد، پيروزى يا شهادت در نظر او يكسان باشد. در صحنه شعله و خون ،
عاشقانه خود را براى امام و آرمانهاى او بخواهد، نه امام را براى آرزوهاى خويش و اين ، ميسر نمى شود
مگر آن كه همواره روح حماسه و اقدام و سلحشورى و مقاومت و شهادت و ايثار را در خود بپروراند و هر
آن آمادگى خود را براى چنين امرى بيازمايد
.
امام على (ع ) مى فرمايد:
منتظر امر ما، بسان كسى است كه در راه خدا به خون خود، غلتيده باشد.
كه سلوك منتظرانه ، مسؤ وليتى است بسان جهاد، سخت و چه بسا همراه بذل جان ، از اين روى ،
منتظر بايد خود را فديه اى ببيند در راه اعتلاى دين ، بى هراس از شهادت و پذيراى هر گونه فداكارى و
ايثار.
من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال : ثم مكث هنيئة ثم قال : لا
بل كمن قارع معه بسيفه ، ثم قال : لا و الله الا كم استشهد مع رسول الله
زيستنى است كه فرجامش بسان شهادت است ؟
و اشتياق دينى بيافريند، ارزشها را بگسترد و در جهت تحقق هدفهاى مكتب ، باشد بله ، در عصر
انتظار، بدين سان زيستن ، ياورى امام قائم است .
هر كس امام خود را بشناسد و پيش از قيام او بميرد، مانند كسى كه در گروه سربازانش نشسته باشد.
سهيم باشد و اين در گرو آن است كه از نظر فكر و عمل ، در صف حق جويان و باطل ستيزان روزگار
خويش باشد و سلوك اجتماعى اش ، در جهت زمينه سازى و آمادگى هر چه بيشتر خود و جامعه ،
براى پذيرش اين قيام باشد.
چنين انسانى ، همواره جهادى بزرگ را فرا روى خود مى نگرد و آزمون پايدارى به دين و عقيده را كه
لازمه اين جهاد است ، در سراسر دوران زندگى به اجرا مى آورد و پيوسته با آزمونهاى كوچك تر، ميزان
موفقيت و شايستگى خود را در آن آزمون بزرگ مى افزايد.
تمامى عصرها، پيروى از دستورها و تعاليم دينى و پياده كردن آنها در متن زندگى واجب است . بر پايه
اين اصل پذيرفته و مسلم ، دينداران ، براى هميشه به حضور در صحنه و به انجام همه تكليفهاى فردى
و اجتماعى وظيفه دارند. انجام تكليفهاى دينى، تعطيل بردار نيست .
باشد؟
، چگونه تفسير خواهد شد؟
اكنون شاهد آن هستيم ، آيا انسان ديندار كه در اين روزگار زندگی می کند، در برابر اينها رها و بى
تكليف است ؟ يا تكليف مبارزه با ظلمها و فسادهاى فردى و اجتماعى و اصلاح جامعه و جهاد در راه دفاع
از مكتب و امت ، همچنان باقى و جاويد است ؟
نگهداشت دين به عمل كردن به آنها وابسته است . براى اجراى حكم امر به معروف و نهى از منكر،
شرايطى از جمله : شناخت معروف و منكر و نتيجه بخش بودن آن ، بيان كرده اند، اما اين به معناى
برداشتن تكليف نيست .
امر به معروف و نهى از منكر تحقق نمى يابد و يا هجومى صورت نمى گيرد؟ اگر چنين است ، پس چرا
فقيهان در مباحث فقهى خود، در طول دوران غيبت ، براى اين موضوع ، كتابى اختصاص داده و در
چگونگى آن به تفصيل سخن گفته اند. آيا بيهوده بحث كرده اند؟!
اصل جاودانگى تكليف و تعهد دينى انسان ديندار در اين بخش از دستور دينى ناديده انگاشته شود.
در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است و زنده نگاهداشتن سنت دعوت دينى حرام و ناروا؟
مى خوانند.
معرفى مى كند. اگر انتظار را به معنى برداشته شدن تكليفهاى اجتماعى و نبودن مسؤ وليتهاى اصلاحى
در جامعه بدانيم ، پس دعوت به دين در اين سخن امام معصوم (ع) چگونه تفسير مى شود؟
و مستكبران ، كه بقاى آنها، محور دين و باورهاى دينى را در پى دارد، دعوت به دين خدا نيست ؟
به قدر توان ، دعوت به دين نيست ؟ تلاش در راه اصلاح بنيادهاى مادى و معنوى اجتماع و برآوردن
سلامت ديندارى ، دعوت به دين نيست ؟
بارگان و ظالمان توجيه گردد.
ظلمها و هيچ نگفتن و انزوا گزيدن را، ديندارى دانست ؟
اركان و ارزشها و اصالتهاى دين و دينداران را، به دست اين شيطان صفتان ، شاهد بود و در برابر، خود را
ديندارى بى تكليف دانست ؟ راستى امام زمان (ع) از اين ديندارى راضى است ؟ اين گونه تفسير از
انتظار، با كدام اصل دينى سازگار است ؟
البته دست زدن به مبارزه و مقاومت منفى كه در برخى روايتها به آن اشاره شده ، پذيرفته است ؛ زيرا
در پاره اى شرايط زمانها، اين موضعى است پسنديده و خرد ورزانه ، ولى بايد مقتضاى زمانى و
اجتماعى جامعه را شناخت و تاءثير اين موضوع را در موفقيت دعوت دينى ، ارزيابى كرد و سنجيده و
هوشمندانه عمل كرد. پس به هر روى ، تكليف و تعهد دينى باقى و جاويد است .
آزمايش گذاشته مى شود و مردمان به اصالت ايمان و استوارى در نگهداشتن دين خود، سنجيده
مى شوند. آزمايشهاى دينى ، براى همه ايمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهى است :
دعوتهاى باطل ، در ميان مسلمانان پديد مى آيد و گروهى گمراه مى شوند:
يقول : ذهب ، فلايبقى على اءمره من اءصحابه الا نفر يسير
، مرده است و گروهى مى پندارند: كشته شده و گروهى مى پندارند: (ظهور او) گذشته است . پس بر
پيروى از او، كسى باقى نماند، مگر مردمانى اندك .
به سبب غيبت مهدى (ع )، سردرگمى به وجود مى آيد مى آيد كه گروهى گمراه مى شوند و گروهى
ديگر بر هدايت مى مانند.
بسيار دشوار مى شود. بيشترين مردمان ، به انگيزه هاى گوناگون ، ايمان دينى خويش را در زندگى از
دست مى دهند و ديندارى را كنار مى نهند:
مردمان را مى نگرى كه در كنار نهادن امر به معروف و نهى از منكر همراه مى شوند و نسبت به آن
ناباورند.
مهم ترين انگيزه اى كه سبب مى گردد در اين دوران ، دينداران به آزمايشهاى اعتقادى و عملى بسيار،
رو به رو گردند، عبارتند از:
مسلكهاى گوناگون در حوزه انديشه و باورهاى دينى ، ترديدها و يأسها را مى آفريند و سستى در
گرايشها و باورها را پديد مى آورد:
بين مى برد و پيروى از تعاليم شريعت ناچيز مى شود
يسلكه أحد
آن را مى نگرى كه بى رهروست .
ها و خرافه ها و سنتهاى بشرى مى آميزد و بسيارى فهمها و عملكردها و جهتگيريهاى نادرست و
نابخردانه و ارتجاعى و انحرافى و آفت زده به حساب دين گذاشته مى شود و در نتيجه ، چهره روشن و
ديانت از ميان مى رود و مردمان از آن مى رمند:
امام على (ع ) مى فرمايد:
اى مردم ! به زودى بر شما روزگارى خواهد آمد كه اسلام را از حقيقت آن بپردازد، همچون ظرفى كه
واژگونش كنند و آن از آنچه درون دارد تهى سازند.
و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا
ستيزه جوييها با ديندارى : خودپرستان و خودكامگان و پيروان باطل ، كه هماره به دنبال هدفهاى دنيا
پرستانه اند، چون فرهنگ اصيل ديندارى را مانعى بزرگ براى رسيدن به هدفهاى خود مى بينند، به
استفاده از تمامى امكانات و به كار گيرى همه راهها و شيوه هاى ممكن ، به ستيز با دين و دينداران
مى پردازند و ايشان را در تنگنا و سختى مى گذارند:
الفاسق فيما لا يحب الله قويا محمودا، و رأيت أصحاب الآيات يحقرون و يحتقر من يحبهم
در امانند... و فاسق را مى نگرى كه به كردار ناپسندش توانا و مورد تحسين است و مردان حق و پيروان
آنان را مى نگرى كه كوچك و ذليل شمرده مى شوند.
ديندارى را بسيار سخت و مشكل مى كند تا آن جا كه :
شب تاريك با دست پوست مى كند، يا آتش پر دوام را در دست نگاه مى دارد.
قوى سختيها و تنگناها را تحمل نكنند و يا از ديانت خويش بينش و شعور درستى نداشته باشند، از
زمره دينداران و منتظران واقعى خارج خواهند شد:
لابد للناس من أن يمحصوا، و يميزوا، و يغربلوا و يخرج فى الغربال خلق كثير
مى روند (در امتحان ، موفق نمى شوند).
ناهنجار و انگيزه هاى دور ساز ايمان را از خود دور سازد و اين گوهر را در طول زندگى ، از آسيب و انحراف
نگاه دارد:
مى فرمايد:
عليه
خود بر بر حذر دار و از خدا رهايى بخواه ... هوشيار باش و بكوش تا خدا تو را در راهى غير از گمراهيهايى
كه مردمان در آنند، ببيند.
انديشه ها و باورهاى خود، موضع مثبت يا منفى بر مى گزيند، بروز حوادث دگرگون ساز، در شكفته
شدن استعدادهاى وجود او اثرى سازنده دارد.
است درباره آن بينديشد و از ميان آنچه به نظرش مى آيد بر پايه انديشه اى قانع كننده ، موضعى جديد
برگزيند. هر چه از اين گونه حوادث تكرار شود، انديشه و موضع جديد نيز، پى در پى جريان مى يابد. در
اين روند است كه شخصيت و هويت مستقل فردى و اجتماعى شخص شكل مى گيرد و داراى موضع
فكرى و عملى ويژه اى مى شود كه همواره خود را در حفظ و دفاع از آن ، متعهد و مسؤول مى بيند.
متدينان ، ايفا مى كنند. انسان ديندار، به هر اندازه كه بتواند موضع زندگى دينى خود را، در ظرف حوادث
و رويدادها، با آموزشها و تعاليم اصيل دينى هماهنگ كند، به همان ميزان در آزمايش دينى خود پيروز
شده است و آمادگى شركت در تحقيق عدالت جهانى و برقرارى حكومت مهدى (ع) را پيدا خواهد كرد.
مى آورند، در شكوفا شدن حق جويى و خلوص دينى دينداران و شايستگى براى حضور در جهادى فراگير
سخت در ركاب مهدى (ع) نقشى اساسى و زيربنايى دارد.
اعتقاد و دارندگان راستين ترين و استوارترين موضع حق هستند.
اگر به كوهها روى آرند آنها را از جاى بر كنند.
ويژگيهاى دينى در عصر غيبت ، كه به برخى از آنها اشاره شد، سبب مى شود دينداران در اين روزگار،
رتبه و مقامى والا بيابند كه اينك به پاره اى از آن رتبه ها اشاره مى كنيم :
تكامل در بينش دينى :
امام صادق
(ع) مى فرمايد:النبى و حجب عنهم الحجة فامنوا بسواد فى بياض
واپسين روزگار مى زيند، پيامبرشان را مشاهده نكرده و امامشان پنهان است ، پس به سبب خواندن
خطى بر روى كاغذ، ايمان مى آورند.
مستقيم از مفسر واقعى وحى ، دريافت مى كند، رسول خدا(ص) را مى بيند و از روش و منش و سيره
او الهام مى گيرد و پايه باورهاى خود را استوار مى سازد و... اين امور در آسان كرده پذيرش حق ، نقش
بسزايى دارند.
تاريخى ، پيامبر(ص) و امامان (ع) را مى شناسد و به رسالت و امامت ايشان ايمان مى آورد.
مى دارند و يارى مى رساند و به من ايمان مى آورند، در حالى كه مرا نديده اند.
معصوم (ع) و غيبت مهدى (ع)، به نوبه خود، ايمان به غيب است . و چونان ايمان به مبداء و معاد، نيازمند
تعقل و تفكر است ؛ از اين روى ، باور داشتن در اين روزگار، بصيرت دينى بيشترى مى خواهد.
امام سجاد(ع ) مى فرمايد:
اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده ... اولئك المخلصون
حقا
به درستى كه مردمان زمان غيب مهدى (ع) كه امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اويند، از مردمان همه
زمانها برترند؛ زيرا خدا چنان عقلها و فهمها و شناخت آنان را قوت بخشيده است كه غيبت نزد آنان
همچون ديدن باشد...آنان به حق اخلاص ورزانند.
مسخها و شبهه ها و ترديدها و تزلزلها و گريز و آويزها و سر كوفتها از درون و بيرون حوزه دين ، همچنان
رويكرد دينى خود را نگاه دارد و با هيچ يك از اين عوامل ، خلوص دينى و ديندارى را در فكر و عمل از دست
ندهد. در حالى كه ديندارى در عصر پيامبر (ص) ، با اين گونه مسائل همراه نبوده است .
شكيبايى در دين :
پيامبر اکرم
(ص) فرمود:و احد و حنين ، و نزل فينا القران ، فقال : انكم لو تحملو الما حملو الم تصبروا صبرهم
خدا! ما در جنگ بدر واحد و حنين در ركاب شما جهاد كرده ايم و درباره ما آيه قرآن نازل شده است !
نخواهيد داشت .
از آن پيشتر ياد شد، خلاصه نمى شود، بلكه تحمل فشارهاى سخت روحى و معنوى نيز، بر آنها افزوده
مى گردد و چنانچه ديندارى با صبر و شكيبى درست و آگاهانه توأم نباشد، به تدريج نااميديها روى
می آورد و باور را از روح و فكر مى سترد. در نتيجه عينيت زندگى انسان ديندار، كه بيشترين مردمان آن
روزگارند.
ممكن است انسان ديندار را مورد هجوم قرار دهد، از دو ناحيه دانست :
صورت مى گيرد و اصالت ديندارى را در جامعه از ميان مى برد.
و عزت و تعالى زندگى دينى را از ميان برده اند.
جامعه و امت مى انديشد، بسيار دردناك و رنج آور است . به اميد روزى كه با ظهور مهدى (ع) اين درد و
رنج نيز، پايان يابد.
التماس دعا


